بگذار آرزو کنند جای من باشند

بگذار من از آرزوهایم بگذرم

بگذار کاری نماند که نکرده باشم

لذتی که نبرده

حسرتی که نخورده

هیچکس به اندازه ی من نمی توانست به پای آرزوهایش بمیرد.  


گوشه ای از این زندگی برای نبودنم کافیست

کارد بردارم و خنده ی کودکم را ببرم

دست بردارم و حرفهای بچگی را بشنوم

قلاب بگیرم و آرزوها را بچینم

هیچکس نمی توانست چون من از آرزوهایش بگذرد.  


بگذار خوشبختی ام را ببینند

و ببینند نزدیک آرزوها نقطه ایست که تردید می کنی

و آرزوهایت را می گذاری کسی دیگر فتح کند

و هیچکس نمی فهمد خودت خواستی

هیچکس باور نمی کند .  


دوست داشتن را آنقدر نوشتم

آرزو شد

و آنقدر آرزو کردم

ناپدید شد

می ترسم از آنکه بگویند نرسید

بگذار نفهمند من از آرزوهایم گذشتم

بگذار کسی نداند دردهایم از آرزوهایم بزرگترست .

بگذار آرزو کنند جای من باشند .

موسیقی شعر

اول اینکه دعوتتان می کنم به دنبال کردن داستانم ... از این به بعد

به این آدرس  :     http://ghessehayepari.blogfa.com/

بعد اینکه :

به این فکر کردید اگر خارج از تقیدهای ادبی مدتی رو (برای من بیشتر از دو ماه) روی موسیقی های مختلف در شعر کار کنید بعد بدون هیچ آمادگی قبلی غزلی بسرایید(غزلی از دل برآمده ) چه اتفاقی می افته؟

برای من نتیجه اینطوری شد:

من اهل یک شهر ساده ، تو اهل هفت آسمانی

آخر چگونه زمین را ، تا کهکشان می کشانی

هرگز گناهی ندارد ، سنگی که در سرنوشتش

تصویر یک کوه دردست ، از روح باران برانی

آهم نهالی خیالیست ، بر تکه های بیابان

عیبی ندارد نخواهی از تشنه بودن بدانی

جان آمد از من گذر کرد ، بود از نبودم گذر کردم

عادت نکردم به اینکه ، یک لحظه با من بمانی

من گرد یک کفش کهنه ، زیر سر دوره گردی

باید بگردی بگردی ، دور چنینی چنانی

شب آمد و سوز سرما ، روز آمد و گاه گرما

گرما و سرما ندارد ، هنگامه ای ناگهانی

ذره که در زهر طوفان ، طعم تو را می شناسد

حتی نجویی قبولست ، از بی نشانها نشانی

می دونید، این سری یه کتاب می خوندم با نام (تاثیر موسیقی بر روان آدمی از عشرت ساطعی) ، یه جای کتاب جمله ی خوبی داشت  نوشته بود :یکی از دلایلی که اشعار باید موسیقی داشته باشند برای این است که در ذهن آدمی ماندگار شوند.

البته این شعر از نظر ترکیب بندی های جدید و صنعت های پیشرفته ی ادبی قوی نیست ، اما از نظر موسیقی و روانشناسی قویه .ما حداقل سه نوع موسیقی در شعر داریم:(بیرونی ، کناری و درونی). که هر سه توی این شعر خوب اتفاق افتادند. در واقع این  شعری نیست که من می خوام ، فقط اتفاقیست که بعد از در گیری ذهن با موسیقی های مختلف پیرامونش در یک غزل افتاده .