چرخ خیاطی مادرت را به من بده

باید بفهمم با چه ساعتی از زمین تبانی داشت

که شب را به روز میکشاند

و روز تو را ،به بالشی پر خواب 


سالهای فقط زمستانی را می چرخاند

وافسانه ی دوقولوها  را

دست تنها        به خانه ات آورد


سوزنش چگونه نشکست

که کمرش این گونه خم نشود

و دهان مرگ را بدوزد


پدال آن به کدام نیرو 

زانوان "روی پا"یش را    فرساند


چگونه است که لباس هایش هنوز زنده اند


چرخ را به من بده ...میفهمم