کلمه های من
...
در غروب من تو
تو تو تو و هیچ چیز دیگر نه
خورشید را از بین برده اید
خورشید را در ظهر بی رمقم
که نور در برابرش به روشنایی می رفت
به سایه های رنگارنگ اشیا سپردید
من گیاهی هستم که خودم
خودم را رویاندم
خودم بودم و خودتر شدم
خودم بودم و از آوندهای باریک ساقه ام
هیچ چیز روانه ی بودن های بی خودم شده بود
و من اینهمه را دوست داشتم و در من
دنبال خودم در هستی پیچیده ی افکار می گشتم
...
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 10:31 توسط پری عرفانیان
|