مه
دوردست ها نشسته اند
دوردست ها مثل سراب
روی پلکان آپارتمان های گل الود نشسته اند
فکرهای آجری رنگ در دستانشان تکان تکان می خورد
و گسلهای خداحافظی ثانیه به ثانیه فراختر می شوند
به حافظه ام میروم
به همه خاطرات بازمانده در راهها و خانه ها و خیابانها
به همه ی سکوت و ایستگاه ها
فقط یک نفر از سراب
در کرانه ی اقیانوس تنهایی نشسته است
من او را مثل خودم می شناسم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 21:21 توسط پری عرفانیان
|